تبلیغات
نخوار - مطالب مینو
 
نخوار
سه شنبه 30 تیر 1394 :: نویسنده : مینو        
نه به آن سان که تو خاطر داری

نه چنان بُطل كز استیصال است

در قبال رنج این بادآفراه

می فشارد خنجر سفّاك را

نامقیّد بر خیابان هرزه گرد!

می زیم اندر جدال وهم و تحصیل یقین

با یگانه حس تنهایی به رغم ازدحام

تا كه جاری میكنم من با قدم ها خون شهر

اثری از ردپای كس نمی آرد دوام!

بی تو تنهایی غریب است ، ظلمانی قبا!

بی تو گویی گشته آكنده ز نسناس این شهر

و جهانند به هرسو چو خیزابِ دمان

بدانگونه كه خورشید نهان است از كثرتشان

و فرود آیند از اوج چون تیرِ كمان!

گشته ام آواره ی این اهرمن لاخ امّا

پرورانم در دل خویش سودای نجات!

كین دنیای من ، دنیای بی همتای ناب...

این كیك ناهموار

با ژله ای بی طعم و رنگ

به رویش خامه ی پخش و پلایی چون كلاژ

و تك گیلاس زردی به بلندای تاج!

صحنه ی جشن و سروری باشد

و ببارد بر تن او شمع ها

شمع هایی همچون بمب تزار...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 اسفند 1392 :: نویسنده : مینو        

در عبور سراسیمه از دم دکه ی گل فروشی

مثل درنگی کوتاه و بی اختیار است

پر ، از به شگفت آمدگی !

در شهر مملو از ترکیبات گوگرد و کربن

مثل ناگاه عطر آلاله هاست

مثل تسخیر شدن

در آغوش ادریسی ها

به مثابه ی زهرزدایی از ریه های مسموم...

ای چشمان طنازت ارضاگر فتیشیسم قدسانی من !

برق نگاه تو وقفه ی ناچیزیست

بر نا دلارام ترنجیدگی رنجه دار این روزگار

مثل مادرانه دم نوش وحشی مسکّن

از نخستین خوشه های کوفته ی ارغوانی

در نوبهار کوهستان ها !

کوهستان ها !

کوهستان ها...

بیم ، بر جان درنوردانندگان

آدرنالین ، اندر رگ اسنوبرد بازان

و پوزخند ، پشت پنجره ی آشیانه ی عقاب...

جولان امشاسپند در آلپ احساست

پژواک را بهانه ای در بطن خویش

بس بارور می نمایاند و فریبا

که افتتان اَکومَن خفته در زیر کوه ها

عریانی آورد

به ریزش بهمن ها !

آن مرد

که سر باز می زند عقرب وار

از تصادم تقدیر خویش با هم قطار معدومش

تک به تک

تلگراف های مچاله گشته از فرط خشم آلودگی را

به زهرخند ها سوزاند

و این شومینه سخن گوید با او

چنان که اخبار شوم بی دریغ زبانه کشند

و حلقه ی آتش تنگ تر و تنگ تر گردد...

و تو ای لبانت آکنده از پاردم ساییدگی هزاران روبه سرخ

خنده ات واژه ی فقیدیست

که جا مانده از قلم سار دهخدا

و من لال مادرزادم

در مواجهه با وصف او

که تقلای نافرجام ایما ها و آوا هاست...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 آبان 1392 :: نویسنده : مینو        
گریزان پیشه ای دارم به پیش
 
چو مهار مرگ در منوال خواب
 
چشم جنبان مرا طی می کند
 
از عشا تا به سحر آسیمه سار
 
بختک شوم و پلید حسرتت !
 
حبسه در جو کبود اختناق
 
درنوردد مضطرب دهلیزها
 
وحشت پاییز پشت پنجره
 
در اتاق بی نفس ، پر انزوا
 
میگریزم از نگاهی بی هوا
 
گرچه دانم گذر تو نگذرد
 
از کوچه ی زرد و سرازیر ما !
 
پنجره پنجره ی وساوس است
 
می ستاند عقل رنگ آسمان
 
چون شلاله های مست ، مدام
 
میریزد بر آستین احجار فرو
 
کین امید واهی دیدار تو
 
به گمانی واهی گردد سرکوب
 
در سکوتی کر کننده ، بی بدیل
 
تو تنها نباشی دگر به هنگامی
 
که من ابلهانه بی خودم ، بی خودم !
 
لیکن اما اندرون حالت شوریدگی
 
بر این سکوت نارس بی جنجال
 
من صدای نفی استقلالم
 
نافی ساقط شدن از این نکال
 
که ای هم آغوش کژدم های نحس
 
من در آستان نسیان زندگی
 
گاه دار محتمل اتمامی
 
بر محاق محتمل می باشم...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 مرداد 1392 :: نویسنده : مینو        

آنک سهم تو نیست

قر و لند گنجشک از خشکی کابل

آن سردرگمان بانگ فروصوت که سردادم با رعشه ی پروازت

پیغام جذامی پر انزوا بود ، زنگوله وار !

یاد دارم شب گرمی

جانوری غارنشین بودم من

و به سایه خو نمیکردم

تا که چیستانی بی ماهیت بلوغ یافت

به مانند هر نیمه شب ، سر قبرت با تو

مباحثه ای ننرانه تا مرز مجادله داشتیم

که از فرط دردمندی ناحق وجدان

مصرانه با خویش می گشتم درگیر

در کنج سکوت

بی گمانی که مظنون این صحنه شوم

که مرگ بر کداممان چیره گشت

پس از جدایی ناخواسته ای

که هر نفس فراهمت بود از ابتدا

چمدان و بلیط سفر

از ترس نمیدانم چه !

که در دل مجنونت

به خون دل می پروراندی ز آغاز

و چه سراسیمه و شوریده حال طیران فرمودی

نه ز نزدم و بلکه ز دنیایم

چنان که گویی از ازل

ز دنیای همدگر بیگانه بودیم

تو میرفتی و من

خموش نظاره گر قبض روحم بودم

که فرشتگان مرگم

مژده ی رجوع میدادند به توفی

و با وسوسه ی اصل و وصل و خصل

نهایتا واصل به سرزمین خویش گشتی

کالبدی بی جان بجا ماند از من

و تجربه ای شگرف

از برون فکنی اختران کالبد خویش !

لیکن بازگشت به بدو ازل

برهان موعودیست

از قرب اتمام انتظار نفخ اسرافیل

تا بازگشت تو

مرا رهایی باشد

از معانقه با جانوران خاک...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 مرداد 1392 :: نویسنده : مینو        

گور من گهواره ایست

گشته بیداری مرا تابویم

و این غفلت نیمه سهو من

تا به کنون خرسند فرموده مرا

من وحشت آن دارم که ظفر نایابم

به عزمی که برآنم که ندانم

چه بر سرم می آید...

 

دریا با بوسه ای نااهل گشت

بوسه ای...

بوسه تنها ارتباط عمق من با او بود !

من چو میخک سبزی

اندر کف دریا ، لابه‌لای لجن هایش

با ریه هایی پر از خوشبختی

و خالی از هوا

بوسه ای خشک گرفتم

ز دریای محظور ، دریایی بی کبر

و دریایم از جواب خالیست

چه تباه خاموشی...

 

من جرعه ای از وجودش گساردم

جرعه ای...

و شش های کوچکم اشباع شد از او !

و اما لب های چسبناکش مرا تا اوج

نامهربانانه بالا میکشاند و رها نمیکردم

و من در آن هنگام شوم

تک تحفه ای اخذ توانستم کنم...

 

من آلت قتّاله اش را

در سراسر سینه ام

یادگار نگه میدارم !

 

گور من گهواره ایست

من به آسانی مرگ

همچو پروانه ی خیس

باوقار و بردبار

پایین و بالا میروم

موج ها گر آرام

یا که هولناک و مهیب

فرق چندانی نداشت

من شناور گشته ام

همچو تکه چوب بی احساس و خشک

من به میل موج ها

صراطی بی کران طی میکنم

تا صخره های ساحلی موعود

چهره ام را لگدمال کنند...

 

آوارگی مهمل و بی محتوا

به قدردانی وفاداری

بسی شیرین است و مفرّح

بی پشت و پناه کوچیدن

می ارزد به همین که گاه

چهره ام فرو رود به او

دزدانه یادی کنیم از هم

و سکوتی نو بنهیم

به میان دلباختگی

آری تا جدایی

راه دراز است و بی سرانجام...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 31 تیر 1392 :: نویسنده : مینو        

 دریا به لکنت افتاد

شب از آزرم ساکت

آواز هشدار تازیان

زینت بی خوابی ام بود

دلهره ای ، دلپیچه ای

توله کفری در دلم نطفه می بست...

 

من جای خالی پوچی را

در سینه ام

حس میکنم!

 

با خیانت مار و پلکان ها

همواره مسخ گر دنیای متروکم

به خانه ی آخر نزدیک تر شده بود

تا منکر ارمغان سفر خدایی عریان با بال های قرضی

برای انسان های ساده انگار

از کوه تا سیق ، با طلا یا سرب

 به سان انتحاری تدریجی ، بشوم...

 

فردا

بی بیداری

هنوز فردا نبود

گرچه همواره ناامید کرده مرا

از فردای حال شدن!

و ترس چه واژه ایست دیگر

خواب من با پرسه اجنه در اتاقم دیرگاهیست پریده

سقط ناباورانه ی صدها شعر

در درست ترین تقاطع های زمان و مکانی

کیفری سخت و غیر منتظرانه ای برای آدمیان داشت

سهر امشب من نه از ترس و نه از تاریکی ست

حاشای صنوبر بیشه ی اصحاب ما

حاصلی بیش از چاه پر نیزه خواهد داشت...

 

دریغا که ناطقیم و از نطق طویل

غنچه جعل شکفتن نماید

در باغ کوچک اندیشه

و پساپیش او همسان

چروکیدن ، یا که پلاسیدن!

که من عاشق ، عشق را

به سادگی سادگی

کفر میگویم

که آن ، تنها آنی نبود ، که ما پنداشتیم

عشق...

اندر خلقت هر یک از ماست ، به شرط ترشیح

همچو جامه ای بر تن ، از خون پرآلایش اصیل

برای برآورده شدن نیازی باهوده ، برای ابلهان!

 

امیدوارانه منتظر خواهیم ماند

به آواز چکاوکی رهگذر

تا که پیام آور قداست باشد

به هزاران لاشه ی بی جان!

و من تا آن ساعت که خاطره ای

تراشم از سرودش بر روح رنجور خویش

معتقد نخواهم بود به عشق

که عشق

مادام بی توقیعی

تقلایی ست بی پایان ، برای تحقق یک توهم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 22 تیر 1392 :: نویسنده : مینو        

گرچه تا نقش بخار شیشه ی عینک تو

نطفه ی نفسی نباشد که برگرفته باشمش

از لای موهایت ، تا فا ماژور تپش های قلبت

پوچ ترین پذیرش تاریخی

امکان اتفاقیست که نامی اش فاصله

که حصول صورتت را

خوفناک شبحی مبهم

می نماید بر نقطه ی فرجام محورش

اندر خیال ناپایدار من

لیکن من در غربت آفتاب

مست میکنم با ترانه ای موّاج

و بی مهابا

سر میگذارم

به کوچه پس کوچه های ظلمانی برلین

و خلوت پنهان در سایه ی بن بست تنگ را

پر از جای خالی تو و جای خالی من

به آسانی گم شدن می یابم

و این تنگنا که نامی اش دل

چه بسا ساده تر از آنیست که پنداشته اند

که من طعم تلخ دلتنگی ات را

تنها با یک فنجان چای تلخ

همراه چند تکه شکلات تلخ

شیرین میکنم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 1 تیر 1392 :: نویسنده : مینو        

دوست دارم که ببارم چو ابر بهار بر تن تربت تشنه لب تو

بی چرا درکشی مرا بر خود و مجذوب تو گردم دوباره

گرچه جمله دنیا چتر جدایی خواهند برگیرند بینمان

چهار آخشیج ابدی جهان پیوسته هم آغوشند

من گر بارانم تو خاک ، تو گر آتشی من اکسیژن

دوست دارم که گِلمان ردپای عنکبوت را فراگیرد

دوست دارم که دودمان چهره ی آسمان را فراگیرد

پذیرای منی تا که بی طنین رویایی برافروزیم

 آری با لالایی ات چشم بر هم می نهیم آنی

ظلمت چشم های بسته روشن ترین رویای ماست

آمیخته به امیدی گنگ از رویارویی دوباره تا به صور بیداری...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : مینو        

تو ، با من ؛ به عشق

زندگی می ورزی

من ؛ با تو ، به زندگی

عشق می ورزم

ما بمثابه ی بحر و ساحل

ملزوم یکدیگریم

تو متجاوز به سر حد بینمان

در موج هایت نوازشی پنهان

سوا میکنی مضطرب ماسه ها را

از فراح شن های لبم

گر آرام و رام باشی

همانا آشوبت به شب های طوفانی

بهمراه تشویش روزگار فاصل

چو پتکی بر تن صخره های من

می کوبد و میکوبد

چموش موج های سرکش تو را

و من نفس یشم را

در سپر سینه ی خود

بر بند می کشم

 که من از آشفتن تو

در امانم بی امان

نگاه دارم نگاه

بر فراسوی دریا

که معتمد خاکی

دارم به زیر گام

گمان غلط ، غلط !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 خرداد 1392 :: نویسنده : مینو        

شب هنگام

افول

چه ساده انگارانه گذشت

سرانجام

دل بود و خرم نفسی...

 

گم اندرون تک نورسته سرو

مرثیه های جغد پیر

غم زدودن اندوه را

دل انگیز

بر چمن زار باغ گسترانیده بود...

 

شاید امشب همان شب بود

شاید امروز همان شب بود

نه عریان کویر سراب خیز

نه عریان شوره زار بخیل

به عریان دریای مشتاق

خویش را افکنده ام

حتی ماقبل دل...

 

شناورم نگذاشت

مزه مزه ام کرد

بلعید

معلق مابین قطره هایش

فرو آرام میرفتم

آرام بودم

ساکت در آن سکوت

آسمان تاریک می گشت...

 

شهوت دریا مرا درمیکشید

پرتو های روز نیز حتی

خلوت ما را بر هم نمیزدند

امروز تاریک ترین شب بود

سرانجام

با تو بی مهتاب شبی

تجربه کردم هم آغوشی را

تحت فشار شدید !

 

نفس هایم گشته هلاک

و من سودایی دارم در سینه

داغ !

پهناور سطح تو سراسر بندد

یخ !

تنها !

اسیر زندان تو باشم

و خفته باشم به آغوش تو

تا به ابد این شب بی پایان را...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مینو        

کذب است خط و خال رخساره ی مهین بانوی شب

زخم چرک آگین چهره اش پوشانده با چادر سیاه

حشمت شبانه ی ماه بشر را زیرکانه افسونیست

فاجعه ای باشد نفسی غفلت و چشم برداشتن از او

دیگ شیر سگالنده ی آنیست تا بجوشد و سر رود

لیکن خواب دیدگان آدمیان را تک تک بوسه میزند

فوقع ما وقع که جز این کدامین شبنم باور میکرد

که شمس جهان تاب پس از غلتیدن در خون

سپیده دم با طلوعی سپید تر از سپیده ها

کله ی طاس خود را به نمایش بگذارد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 27 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مینو        

ناامید مباش بانوی رویای سبز من

گر من و تو لایق سیب های سرخ آسمانی نبودیم ؛

خوشا آن دم که رقصان با نغمه ی پریان جن زده ی دریایی

سیب های زمینیمان را شاعرانه سرخ خواهیم کرد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مینو        

نگرد ای شعر دنبال من

من همینجا هستم

می یابی مرا آنگاه

که ببارم ته کافه

کافه ی خالی

تنهایی نا تنها

سکوت بی معما

یافتن من آسان نیست

پرمی کشم می جهم می خزم

اما باز تو مرا می یابی

تو ای صیاد بی دل

مرا مهر می یابی

به زنجیر میکشی

و روبروی دیوار

بافتنم را می ستایی

نوستالژی پر مفهوم نو

بنفش را پاک است

می سرایم تو را اما

نسرایید مرا

ای شاعر غم

رهایم کن

من شعر را می زیم

فکنده ای مرا روی بشقاب

نامم را نمی فهمی

اما می مکی

تا کجا ، تا کی

نسرایید مرا

رهایم کنید

مانده تنها تفاله هایم

به امان خود

رهایم کنید

آرام گرفتی اکنون؟

تو شعری

من نیستم

شاعر...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مینو        

فنا را ترجمه ی نامفهوم زرشک

نپذیرد و باد و همه تاراج وجودش

به خنیاگری و لعنت سرایی پوچ

سپری گردد و به سخاوتمندی اش

شکنند همه توبه های توبه شکن

تا در سلول انفرادی آزادی محض

رویای شلاق های شکنجه گری

بدوزد لبخند بر لبش و رگ هایش

تمنای نهال مهر را ورزند و باغبان

مهربان گردد ناگاه از رشد و بلوغ

بلکه فراموش گشتگان خاطره باز

مشخص گردند از جوندگان جنگلی

در میان باتلاق ستاره های کهکشان...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 7 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مینو        

نقش کاروان سهیل و رنج اشتر های هجر

پی به پی سنگ است و پیمان سکوت ارواح

سرفه های سینه ی تنگ و هنر های کبود

پرده پرده بی حجابی و مروج های کور

جلگه های خون سرخ و عطر گیسوی گلاب

همه عصیان تو عاصی و سرانگشتان ذبح

بسط سفره های ضجر و می ناب بی غش

مه آواره ی شهر و نبش دیوانگی رند پیا...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مینو        

جاده مسدود شده

کارگران مشغول کارند

از میان مه صبحگاهی شهر

نمایان می شود چشم هایش

راکد و آرام ، خون سرد و ساکت

با دمپایی های لنگه به لنگه

قدم هایش خسته تر از گذشته

بی انگیزه بی هدف بی اوج

حتی سایه اش جلو زده از او

و آسفالت شکفته از نگاهش!

لبخند صمیمانه ای میزند گاه

به انعکاس ضعیف خود

از شیشه ی مغازه ها

آخر مدت هاست نگاهی

بر او خیره نگشته و لبی

برایش سرود لبخند نخوانده...

 

باز همان فکر و خیال تکراری

سراغش می آید و تنهایی اش

درهم می شکند باز و دوباره

تنفر می ورزد تا آسمان

از خود و کرده هایش...

 

پشیمان و بی چاره

باز می کند سکوت

حلقه های اشک را

پاک می کند آرام

ای کاش و ایوای

گشته ورد زبانش

و هر تپش قلبش

بلند فریاد می زند

نامی را که تنها

دلخوشی اوست...

 

نمی داند

چه کند

بکند

یا نکند

نکند کاری بکند

که این جاده ی مسدود

ناگهان کوچه ای بن بست گردد

نکند کاری نکند

و پرواز کند و برنگردد

کبوتری که آزاد شده اکنون...

 

نمی داند چه کند اما

خوب می داند

باید کاری کند

که از ناکرده ها نیز

پشیمان نگردد آخر...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 فروردین 1392 :: نویسنده : مینو        
من به تنهایی شب

دست در دست توام

کنده ام قاصدکی

می کنم تقدیم تو

و تو خوشحالی باز

کرده ای دستم رها

و به جایش قاصدک

لای انگشتان توست


ریه هایت پر شد

از محبت از عشق

یاد یاران قدیم

عشق های سوخته

عاشقان سینه چاک

همه دلتنگی تو

از گذشته از فراق


می فرستد نفست

بر همه آنان پیغام

که نرفتید از یاد

آن روزگاران یاد باد


لیکن این سوی جهان

شوق چشمان تو را

می سرایم من سیاه

نادم از کرده ی خود

مانده ام مات و خموش

تو فراموشت شده

تو فراموشت شده


سر تو گرم شده

با گذشته ، خاطره!

تو فراموشت شده

که بگیری دستم

تو فراموشت شده

که من از این پا به پا آمدن های بی هوایت خسته ام

تو فراموشت شده

که من آن موجود نوزاده ی مابین ققنوس و خاکسترم

تو فراموشت شده

تنهایی دست مرا...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 فروردین 1392 :: نویسنده : مینو        

پنجره می مکد مرا

دغدغه ساز می شود

پروانه ی شکسته را

راه نجات می شود

راهروی دلتنگی ام

دانشکده ی فنی ام

وسوسه ی بنفشه ها

هادی راه می شود

تابش خشم آفتاب

به ز محبت شمع است

پروانه ها پروانه ها

سوی دگر می گذریم

پنجره آزادی ماست

دل به بهار می سپریم

سودای هم سلولی ام

یک شب بی اشک من است

نی نی رفیق باوفا

گریه ی من بیدار نیست

سرچشمه ی ظلمت منم

بی سرانجام می رهم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 16 فروردین 1392 :: نویسنده : مینو        

قدم زدن تنها

گاه چه عجیب است و سخت

تک تک درخت ها بازخواستم میکنند

آسمان هجوم می آورد به سویم

جاده باریک می شود و مقصد دور

گام هایم تندتر می شوند هر لحظه

بیم آن دارم که باز فرو روم به فکرش

انگار که یاد منسوخ او

چکه می کند از جمجمه ام

به داخل مغزم

ولی مدت هاست

کاسه ی صبر من

زیر رخنه گاه ذهنم

منتظر بازآمدن یاد اوست

شتاب زده ادامه میدهم راه خود را

نه اینکه به شکیبایی خویش شک دارم

برخورد هر قطره اش با ته كاسه

سینه ام را

مالامال

می كند

از آشوب و نگرانی

هر لحظه یاد او جهنم است و مرگ

بعد از اولین

از هم گسیختگی گره های دستهایمان...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 فروردین 1392 :: نویسنده : مینو        

تمام شده ام انگار

اسیر خواب های آسوده

بی کابوس ، بی رویا

عین حس بیهودگی نیما*

انگار که آتش من دیگر

نمیسوزاند لبانت را

سپرده ای به دیگری

تمام سپرده هایم را

اوج گرفتی همراه او

اکنون می جویی از من

تسکین ناآرامی هایت را؟

آری منم آن مسکّن کافر

قبله ی من کبریت تو بود

کافر شدم آن روز کذایی

که برافروختی ام با فندک!

در سوگ قی کردن های ناموفق

برخیز که نشستن ناکافیست

ملودی وهمناک اصوات کبود

ناگهانی را غافلگیر میکنند

برخیز که نشستن ناکافیست

زیر باران زیر برف

نخ به نخ برافروختی ام

تمام شده ام انگار

پاکتی خالی ام دیگر

گرچه رهایم میکنی

اعتیادت پابرجاست...

 

 

 

* حس بیهودگی میکنم...

مثل آن نخ سیگار ،

که در گیرودار خیانت ها و بی محلی ها

در زیر سیگاری سوخت و خاکستر شد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 فروردین 1392 :: نویسنده : مینو        

از پشت گلدان خالی محدب شیک

امشب نگاه میکنم زندگی را چه باریک

دوباره منم و هیولای تنهایی و این سکوت سمفونیک

باز دوباره افتادن من از این ارتفاع آشنا

به یاد او و آن خاطره های مزخرف رمانتیک

باز دوباره استشمام عطر تن او به ناخودآگاه

و نفرت افزوده ی من از یادگاری های سمبولیک

 نسیبم خفقان بود از اینکه هر لحظه میدادم کشیک

آه ، تن من بود و رعشه ها و لرزه های دراماتیک

میترسیدم که دوباره اتفاق بیفتد

هر آنچه که از آن میترسیدم

چه تجربی ، چه تئوریک

میترسیدم

که آس دل دست ما باشد و او حکم کند پیک

بشکند این گلدان ارزشمند آنتیک

و دیگر دفن شوند این شعرهای غیر هارمونیک

آری فاصله ها ما را میکشند و به غوغایی نیازمندیم

مثل ولوله ای که راه انداخته اند در داخل بوتیک

دخترانی که نمیدانند فرق ماژیک و ماتیک

یا شور و هیجان کودکی خردسال

از دیدن جوجه ی زرد رنگش

که دانه میخورد و میکند جیک و جیک...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 اسفند 1391 :: نویسنده : مینو        

توام با سهل انگاری در توامان پیچیدگی و سادگی

تنها کلمات برای توصیف های توجیه وار

من ، تو ، او

این پا برهنه های پاپتی

منفی و خنثی و مثبت

هیچ هیچ هیچ

بیش از آن که می اندیشند ، فراموش میکنند

بیش از آن که می آموزند ، فراموش میکنند

بیش از آن که می نویسند ، فراموش میکنند

پس قسم خواهم خورد

قسم به قلم

به قلم خوردگی

به چرک نویس

قسم به تبسم

قسم

به شش دیوار ، سه سقف ، دو خدا...

خوبی دیگر کافیست...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 اسفند 1391 :: نویسنده : مینو        

لحظه ی بیداری از رویای دنیای زیبای ساخته ی خویش

عجیب است ، آخر نه زیبا بود ، نه دنیا بود ، و نه رویا

کفایت نداشت هیچگاه ، زیبایی دنیایی رویای من و تو

همیشه لای حصارک های زیبنده ی او رخنه گاهی بود

دریا بود و موج بود و سد بود و پتروس هم بود ولی

دنیای رویای زیبای ما اشتباهی بود

اینجا هلند نیست

ولی ای کاش

دست کم پتروس

پطروس بود...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 22 دی 1391 :: نویسنده : مینو        

قرص و آب ولرم روی میز تحریر

انتظار مادرم به فروکش تب شبگیر

هذیان نیست مادر در سالیان اخیر

نگذاشته بر من چیزی چنان تاثیر

انگار که می اندر دلم گشته تخمیر

همی میکند بند بند وجودم را تسخیر

جز بیداری نیست این خواب را تعبیر

چنان که قلبم گشته از نگاهش تطهیر

دگرگونی و گردش و تکامل و تغییر

همه عاجزند از توجیه و ز تفسیر

که ورای حد اندیشه است کار تقدیر

گرچه موثر باشد اختیار و گاه تدبیر

بوسم دست ایزد فریادرس و دستگیر

گر خلاصی یابم از بند غرور ضمیر

همی مِی نوشم و فتوی دهم به تکبیر

که آیینم مبراست از ریا و ز تزویر

کنون که آزاد گشته جانم زین زنجیر

یافته ام نگاری در این دیار سردسیر

امیدی تازه برای این دل خسته و پیر

تا که به آغوش کشم او را یک دل سیر

یا که همراهش کشم سعادت را به تصویر...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 دی 1391 :: نویسنده : مینو        

In another life

I would make you stay

So I don't have to say

You were the one that got away





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 دی 1391 :: نویسنده : مینو        

شرمسار قلمم

قلم شرمسار من

شعرم را گم کردم

 اما اینبار

صدای هق هقش

نمی آمد

دنبال آن صدا که میرفتم

در کنج مغزم

او را میافتم

دخترکی گریان

که زانو بغل گرفته بود

اما اینبار

در هیچ گوشه ای از

مغز بیضوی ام

پنهان نشده بود

شعری که ظهر سرودم

گم شده بود

صبر نیز بی فایده بود

برنمیگشت

دخترم را

در جایی گم کرده بودم...

 

شب بود

که دخترم پیدا شد

دخترم در مستراح

منتظرم بود

و با نخستین قدمم

بازیافتمش

آری

شعر متعلق به جاییست

که آنجا سروده شده...

 

من

شرمسار قلمم

که مدت هاست

جایش را

با آری ها و خیر ها پر کرده ام

و قلم

شرمسار من

که دیگر من

در دفتر زندگی تو

چیزی بیش از

یک قلم خوردگی نیستم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 آذر 1391 :: نویسنده : مینو        

ماجرا

عشق

نفس

فاصله

اشک

شعر

همه برقرار

و من بی قرار...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 24 آذر 1391 :: نویسنده : مینو        

و تو ، از سنگ ریزه های لب رودخانه نیز حتی ، سوای هر نقاب ، چل چراغی خواستی...

چرا که من در نگاه تو ، گرگی بودم ، در لباس گرگ

اما من در حقیقت ، تنها میشی بودم ، در لباس میش

شعله ای بودم ، که در آتش خودساخته اش میسوخت

چشمی بودم ، که از دیده ی خود شرم سار

برگی بودم ، که از افتادنش بیزار...

و اما اکنون ، چه در انتهای اعماق تابوت باشم

چه در جشن بی کسی باغ غرور

من دیگر آن ابلهم

که دوست داشت احمقانه باشد ، تا که یک احمق باشد...

من دیگر آنی هستم

که از کباب خام میش

هر گرگی به جا می گذارد

تا بلکه کرکس ها

کف دستش را به حق آلوده کنند...

نه ، نه

من دیگر تنها آنی هستم

که گرگ پس از ساعتی

خود را با رها کردن من

از دلپیچه رها می کند...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 29 آبان 1391 :: نویسنده : مینو        

باد ، باران ، باز پاییز

باز دوباره تکرار

باز می چکد از چشم من

قطره های دلتنگی

باز می سراید قلبم نیز

نغمه های خستگی

تا که یابد چاره ای

بی شاید و بی باید

تا بلکه این دیوانه

یابدش شایان ارتکاب!

چنان که این آزرده جان

نفس باز تواند گیرد

از میان این بهت و حیرت

قصدم از این اباطیل؟

پایان این تقلا

بی قید و بی شرط

که این تصمیم ناگرفته

 آه ، این اشتباه افسار گسیخته

و این بهانه ی دل آشفته

طنابی بر گردن آویخته

با رویاهایی جسته و گریخته

و فلسفه هایی نا بافته

بر تن پذیرد این جامه ی نادوخته

چرا که دیری ست گشته خسته

و در این بازی بی فایده و بسته

دیری ست تمام زندگی را

باخته!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 آبان 1391 :: نویسنده : مینو        

"من" ، به خودی خود معنایی ندارد

این "تو" است ، که او را غرق معنا میکند!

اما تنها "تو" یی ، که هرگز "او" نشود

و گاه ، هیچگاه "ما" نشود...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مینو
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
   

كد موسیقی برای وبلاگ