تبلیغات
نخوار - مطالب مرداد 1392
 
نخوار
چهارشنبه 23 مرداد 1392 :: نویسنده : مینو        

آنک سهم تو نیست

قر و لند گنجشک از خشکی کابل

آن سردرگمان بانگ فروصوت که سردادم با رعشه ی پروازت

پیغام جذامی پر انزوا بود ، زنگوله وار !

یاد دارم شب گرمی

جانوری غارنشین بودم من

و به سایه خو نمیکردم

تا که چیستانی بی ماهیت بلوغ یافت

به مانند هر نیمه شب ، سر قبرت با تو

مباحثه ای ننرانه تا مرز مجادله داشتیم

که از فرط دردمندی ناحق وجدان

مصرانه با خویش می گشتم درگیر

در کنج سکوت

بی گمانی که مظنون این صحنه شوم

که مرگ بر کداممان چیره گشت

پس از جدایی ناخواسته ای

که هر نفس فراهمت بود از ابتدا

چمدان و بلیط سفر

از ترس نمیدانم چه !

که در دل مجنونت

به خون دل می پروراندی ز آغاز

و چه سراسیمه و شوریده حال طیران فرمودی

نه ز نزدم و بلکه ز دنیایم

چنان که گویی از ازل

ز دنیای همدگر بیگانه بودیم

تو میرفتی و من

خموش نظاره گر قبض روحم بودم

که فرشتگان مرگم

مژده ی رجوع میدادند به توفی

و با وسوسه ی اصل و وصل و خصل

نهایتا واصل به سرزمین خویش گشتی

کالبدی بی جان بجا ماند از من

و تجربه ای شگرف

از برون فکنی اختران کالبد خویش !

لیکن بازگشت به بدو ازل

برهان موعودیست

از قرب اتمام انتظار نفخ اسرافیل

تا بازگشت تو

مرا رهایی باشد

از معانقه با جانوران خاک...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 مرداد 1392 :: نویسنده : مینو        

گور من گهواره ایست

گشته بیداری مرا تابویم

و این غفلت نیمه سهو من

تا به کنون خرسند فرموده مرا

من وحشت آن دارم که ظفر نایابم

به عزمی که برآنم که ندانم

چه بر سرم می آید...

 

دریا با بوسه ای نااهل گشت

بوسه ای...

بوسه تنها ارتباط عمق من با او بود !

من چو میخک سبزی

اندر کف دریا ، لابه‌لای لجن هایش

با ریه هایی پر از خوشبختی

و خالی از هوا

بوسه ای خشک گرفتم

ز دریای محظور ، دریایی بی کبر

و دریایم از جواب خالیست

چه تباه خاموشی...

 

من جرعه ای از وجودش گساردم

جرعه ای...

و شش های کوچکم اشباع شد از او !

و اما لب های چسبناکش مرا تا اوج

نامهربانانه بالا میکشاند و رها نمیکردم

و من در آن هنگام شوم

تک تحفه ای اخذ توانستم کنم...

 

من آلت قتّاله اش را

در سراسر سینه ام

یادگار نگه میدارم !

 

گور من گهواره ایست

من به آسانی مرگ

همچو پروانه ی خیس

باوقار و بردبار

پایین و بالا میروم

موج ها گر آرام

یا که هولناک و مهیب

فرق چندانی نداشت

من شناور گشته ام

همچو تکه چوب بی احساس و خشک

من به میل موج ها

صراطی بی کران طی میکنم

تا صخره های ساحلی موعود

چهره ام را لگدمال کنند...

 

آوارگی مهمل و بی محتوا

به قدردانی وفاداری

بسی شیرین است و مفرّح

بی پشت و پناه کوچیدن

می ارزد به همین که گاه

چهره ام فرو رود به او

دزدانه یادی کنیم از هم

و سکوتی نو بنهیم

به میان دلباختگی

آری تا جدایی

راه دراز است و بی سرانجام...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مینو
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
   

كد موسیقی برای وبلاگ