نخوار
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : مینو        

جاده مسدود شده

کارگران مشغول کارند

از میان مه صبحگاهی شهر

نمایان می شود چشم هایش

راکد و آرام ، خون سرد و ساکت

با دمپایی های لنگه به لنگه

قدم هایش خسته تر از گذشته

بی انگیزه بی هدف بی اوج

حتی سایه اش جلو زده از او

و آسفالت شکفته از نگاهش!

لبخند صمیمانه ای میزند گاه

به انعکاس ضعیف خود

از شیشه ی مغازه ها

آخر مدت هاست نگاهی

بر او خیره نگشته و لبی

برایش سرود لبخند نخوانده...

 

باز همان فکر و خیال تکراری

سراغش می آید و تنهایی اش

درهم می شکند باز و دوباره

تنفر می ورزد تا آسمان

از خود و کرده هایش...

 

پشیمان و بی چاره

باز می کند سکوت

حلقه های اشک را

پاک می کند آرام

ای کاش و ایوای

گشته ورد زبانش

و هر تپش قلبش

بلند فریاد می زند

نامی را که تنها

دلخوشی اوست...

 

نمی داند

چه کند

بکند

یا نکند

نکند کاری بکند

که این جاده ی مسدود

ناگهان کوچه ای بن بست گردد

نکند کاری نکند

و پرواز کند و برنگردد

کبوتری که آزاد شده اکنون...

 

نمی داند چه کند اما

خوب می داند

باید کاری کند

که از ناکرده ها نیز

پشیمان نگردد آخر...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مینو
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
   

كد موسیقی برای وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic