|
در این دنیا یکی به جرم تفاوت تنهاست...یکی به جرم تنهایی متفاوت...
עולם חדש אמיץ
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : Bury a ruby
برای بودن ، خاک خام را بایست به بوسه ی آب و ظرافت هنر جولان داد تا که نقش شکوفایی گیرد آری برقص ای پا برهنه ی دریا دل و فخر بفروش به روان اشک های چشم دلتنگ که به راستی ، برای بودن ، باید ماند بین تردید افق و عمق نگاه ها ، لهجه ی آن چشم های صامت را درمی یابی و می بینی که چگونه ، ماندن ، محتاج استمرار افتادن فاصله ها ضمن تقویت سرشت سلحشور دل های یاس ستیز است آه ای سراب بی هنگام در هیچ آینه ای جز چشم های من به دنبال زیباترین تصویر خود نگرد همین چشم هایی که هر شب شعر های بی اثر گذشته را برایت تکرار می کنند "بودم ای بود و نبودم... نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : Bury a ruby
این اشک ها امانت تو پیش من هستند و من سبک تر می شوم هر بار که آنها را پس می دهم
آه ای آفتاب همیشه بتاب و بمان اگر تو هم نباشی تنها شاهد ادای رنج دلتنگی ام را هم از دست می دهم با این که شهادت هم چاره ساز نیست اما تو بتاب بگذار سایه ی سردم بداند که او تنها انعکاس واژگونی از وجودی سرد تر نیست آه ای رفیق ابدی ای جفت ساکت و ای کالبد همیشه خسته... کاش پیمان خود را نادیده می گرفتی و شاهد آن بودی که نیمه شب ها در این سینه چه قیامتی برپاست... نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 22 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : Bury a ruby
میدونی بین حرفایی که با تو میزنم یعنی بین حرفایی که با جای خالی تو میزنم هم نمیدونم ها هست ، هم میدونم ها هم نمیدونی ها هست ، و هم میدونی ها ولی این میدونی ها به معنی دونستن تو نیست درست مثل اول همین حرفام نوع مطلب : برچسب ها : دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : Bury a ruby
ساقی دریغم مکن که توبه از روی ریا بود دیشب رفیقم آن شیخ با حجب و حیا بود دوش گفتم که شراب پلید است و اهریمنی گرچه برایم هر جرعه اش همچو توتیا بود توبه شکستم اما عهد خویش نبردم از یاد نگاه دارم خلق و خویی که ارث ازکیا بود یارم پنداشت که سراپا بدکارم لیک ندانست که بدکاری ام اندر عیان و نیکم در خفایا بود آسوده نباش گر تو در اوجی و من قعرنشین کین چرخ و فلک از ازل تا به کنون پویا بود گدایی بهر اخذ سخن از لعل لبانت نکنم کان غمزه هایت همه احوال تو را گویا بود حتی گر انگشت خنضر به عسل اندود کنند این دل از آن نیز طعم شیرین لبت جویا بود تنها مشرقیان مست و مدهوش نگاهت نشدند محبوب چون تو نایاب در چارسوی جغرافیا بود باورم نیست کز فاش سرّم رسوای عالم گشتم سرخی سیلی عشق مرا ننگ و عار آیا بود لیکن مهر داغ عشق بر جبهه ی ندامت پیشگان نشان خواری و ننگ و عارشان در هر دو دنیا بود عشق چنان توبه ام درید که گرگ نتواند میش را ساقی امید مبر ز توبه که تواب هر دم مهیا بود حافظا باز آیم به شیراز به سان نسیم سحر که تنها تحت طاقت شود هم گدا و هم کیا بود نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : Bury a ruby
من هم از درهم شکستن برگ برگ امید هایم در پاییز و هم از طلوع دوباره ی آن ها در بهار فراریم می دانم که این شکوفه های بی ثمر تابستان را در خواب خواهند گذراند تا دوباره زیر پای انسان ها له شوند آگاه باشید که آوایی که از خرد شدن برگ های تلف شده ی پاییز می شنوید زجه های آرزوهای مرده ی من است که هر چقدر هم که خوش آهنگ و دلنشین باشند باز بر تن من که دیگر عریان شده از امید لرزه می اندازند من فراریم ، چه از امید هایی که امروز می شکنند چه از آنهایی که مژده ی مرگشان زود تر از غنچه هایشان می رسند این شکوفه ها سرابی بیش نیستند همه پوچند و بی ثمر... نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 1 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : Bury a ruby
چگونه شروع کنم؟ از کجایش بگویم؟ از پگاه ، تا غروبش همه دلگیر است
چه بگویم آخر کاش بود و می دید که تنهایی چه بلا ها که به سرم آورد واقعا گفتنی نیستند بیا و ببین که ثمره ی تمام ژرف اندیشی هایم چیزی جز کوچ امید ها نشد
بهار است و دلم پاییزی چه بگویم نفس گیر است عرف جدایی بهار است و هنوز تنم میلرزد عجیب است اما حقیقت ما ، هنوز وجود ندارد خنده دار است نه؟ شرمساری ام را دلتنگی ام را و عشقم را از چشم هایم نخواندی... مگر سواد خواندن نداشتی؟ نکند لهجه ی نگاهم نا آشنا بود؟ یا که هیاهوی انسان ها مانع شنیدنش می شد؟ اما به هر حال ، کنون من در زمین و تو در آسمان ها من ریشه در صبر و انتظار و شکیبایی دارم اما تو حتی به ریشه دار بودن من مشکوکی! تو صبر را سنگرم دیدی و میبینی... فراموش نکن من سرشار از توام اما تو... نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 23 فروردین 1391 :: نویسنده : Bury a ruby
ما ارچه در میکده ها با تلخی مِی ساختیم لیک دست در دامن ساقی ، به دعا پرداختیم واعظ مکن نصیحت دل شدگان را که ما از غم دوری دوست این پرده ها بنواختیم ساز ما ناله سر داد و ندانست که ما از پی هر قطره اشکش خون بها پرداختیم آنکه زد لاف ندامت و دم از عشق گرفت از پس گوشش به یکبار ، سیلی ای بنواختیم جانم به سر آمد یا رب ، مفتاحی ده که خویشتن به کار خویش گره انداختیم دوش جلوه ی زلفش پریشان نمود خوابم وای که مروارید ندیده ، به صدف دل باختیم علاج درد عاشقان اندر شارع میخانه بود ورنه شب و روز ، سوی کوی دوست می تاختیم خم به ابرو نیفتاد اندر غم حسرت رخسار یار ساقیا شرابم ده ، که ما از درون سوختیم و گداختیم نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 6 فروردین 1391 :: نویسنده : Bury a ruby
رها کردی منو توی اقیانوس عشق درست مثل یه قایق کاغذی دارم تلو تلو میخورم با هر موجی که میاد نذاشتی حتی یه نسیم هم بمونه واسم ترسیدی که پیدا کنم راه جزیره ی تو رو ترسیدی که لنگر بندازم به اسکله ی ناز نگاهت ترسیدی که به گل بشینه قایقم ، تو ساحل احساست ولی بیشتر از تو ، من ترسیده بودم ترسیدم از قبیله ی وحشی ای که توی جزیره ی تو زندگی می کردن قبیله ای که همیشه منتظر تحقق یه افسانه ی قدیمی بودن اونا چشم انتظار اسطوره ی افسانه بودن ترسیدم که من رو هم یه ماجراجو فرض کنن و مثل بقیه منو زنده زنده دفنم کنن ترسیدم که هیچوقت نفهمن چرا اومدم اونجا و ندونن که دست به دفن چه چیزی زدن دفن یه یاقوت... نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 2 فروردین 1391 :: نویسنده : Bury a ruby
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دیگران برتو نخواهند نــــــوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هـرکسی آن درود عاقبــت کار کــه کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشقست چه مسجد چه کنشت
سر تــسلیم مـــن و خشت در میــکده ها
مدعی گر نکنــد فهم سخن گو سر و خشت
نــــــا امیــــدم مـــکن از سابـــــقه لـــطف ازل
تو چه دانی که پس پرده که خوبست و که زشت
نه مـــن از پـــرده تـــقوی بـــدر افتـــادم و بس
پـــدرم نـــیز بهشت ابـــــــد از دست بـــــهشت
حافظا روز اجـــــل گـــــر بــــــه کف آری جامی
یکسر از کوی خرابــــات برنـــــدت بــه بهشت نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 27 اسفند 1390 :: نویسنده : Bury a ruby
Lie awake in bed at night And think about your life در حالی که بیداری و روی تختت دراز کشیدی و به زندگیت فکر می کنی Do you want to be different? میخوای متفاوت باشی؟ Try to let go of the truth بی خیال حقیقت باش The battles of your youth بی خیال نبردهای دوره ی جوانیت خود Cause this is just a game چون این فقط یک بازیه It’s a beautiful lie این یک دروغ زیباست It’s a perfect denial یک انکار بی عیب و نقص Such a beautiful lie to believe in درست مثل یک دروغ زیبا برای اینکه ایمان بیاری So beautiful, beautiful it makes me خیلی زیباست، من را هم زیبا می کنه It’s time to forget about the past وقتشه که گذشته را فراموش کنیم To wash away what happened last تا تمام چیزهایی که در گذشته اتفاق افتادند را پاک کنیم Hide behind an empty face و همه آنها را پشت ظاهری تهی پنهان کنیم Don’t ask too much, just say زیاد سوال نکن فقط بگو Cause this is just a game چون این فقط یک بازیه Everyone’s looking at me همه دارن به من نگاه می کنند I’m running around in circles, baby عزیزم،(انگار) در حال چرخیدن دور دایره ها هستم A quiet desperation’s building higher نا امیدی خاموش مرا فرا می گیرد I’ve got to remember this is just a game باید به خاطر داشته باشم که این تنها یک یازیست So beautiful, beautiful… بسیار زیباس، زیبا. . .
آهنگ a beautiful lie از گروه 30 seconds to mars لینک غیر مستقیم ![]() نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 24 اسفند 1390 :: نویسنده : Bury a ruby
بقچه ی دل من هنوز تار و پود همراهش هست هنوز ترمه ی دست بافم انتظار تصمیم مرا برای بافتنش می کشد هنوز دلم امیدوار است به این سودای خام که من با سرمه ی سرخ خود بینا کنم چشم های بوف کور بیشه را...
مراد دل من این است که دست برد بر جام نمک بریزد هر آنچه که به چنگ آورد بر زخم های کهنه ی قلب خویش... که یقینا طعم سوزش زخم هایی از آشنا شیرین تر از هفتاد بوسه ی غریبه هاست...
دل من ، امید دارد ، آرزو دارد عشق دارد ، احساس دارد ناز دارد ، حیا دارد اما حیف که زندان بانی همچون من دارد... تا که دل من ، اسیر من است باور دروغ های زیبایم آسان است ولی فهم تکرار های پوچ و توخالی ام محال است محال... نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 20 اسفند 1390 :: نویسنده : Bury a ruby
چه حس زیباییست وقتی که عشق ساقی بر نفرت شراب غلبه می کند... همان وقت که الفبای عشق را حرف به حرف از قلب زخم آلود خود می آموزی و اینبار حسرت روز های بی سوادی مطلق همه ی دنیایت را می سوزاند روز های معصومیت ، با غزل هایی بی معنا...
حس زیباییست وقتی رویاهایت را در عرض ثانیه ای با کابوس ها معاوضه می کنی... همان وقت که بعد از ماه ها فکر و خیال باز هم هیچ راه چاره ای پیدا نمی کنی و اینبار هم ساکن بودنت را اشتباه معنی می کنند...
چه حس زیباییست وقتی جملات خود را با صد ها معنا و هزاران کنایه انتخاب میکنی ولی تمام دنیا فهمیدن آن ها را به جای درک کردنشان انتخاب می کنند...
آری واقعا حس زیبایست... وقتی شکست ، تو فرا میخواند نا امیدی ، وجودت را فرا میگیرد و فصل دل کندن فرا می رسد و اما تو همچنان به تک تک جمله های آموزگار خود اعتقاد داری خواستن ، توانستن است...
به راستی نام این احساس زیبا چیست؟ احساسی که آلوده میکند دامنت را پشیمانت می کند از هر آنچه که کردی و هر آنچه که نکردی... نامش چیست؟ احساسی که دلیل را از رفتار هایت میگیرد از گریه هایت ، از خنده هایت ، از دلهره هایت دلیلی برای هیچکدام باقی نمی گذارد کدام واژه لایق این احساس است؟ احساسی که می آموزد به تو تنها رفیقت کسی جز سایه ی سردت نیست...
اذانی بخوان به گوش احساسم که اسمش را دلتنگی گذاشتم تنها احساسی که بی تفاوت می گذریم از کنار او و بغض همراهش... نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 17 اسفند 1390 :: نویسنده : Bury a ruby
بی مقدمه پرسیدم از خودم من که هستم؟ جایز نبود مکث کردن سریع پاسخم داد
من... من فرزند آفتابم... من صدفی سخت ، با مرواریدی پنهانم... من یادگاری خداوندم ، به تاریخ ازل... من بت شکن نیستم ، نمک دان شکنم... من ناشناسم ، نه غریبه ام و نه آشنا... من امروزم ، فردا منم ، دیروز هرگز...
من عریانم... من خونم... من سقوطم...
من... من ، هدیه ای سر گشاده من ، بوته ای گل نداده من ، رنگ شیرین آینه ها من ، نا امید از خاطره ها من ، سرشت سلحشور دل ها من ، حماقتی برای تمام عصر ها خودمان بهتر می دانیم من ، جایی بین ترس و وحشت...
اما اگر کسی پرسید من ، بدون شرح... نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 4 اسفند 1390 :: نویسنده : Bury a ruby
روز و اما شب زندگی نگارنده ی این تضاد است...
و ما ما ماشین های خاطره سازی هر روز با تعقیب آرزو هایمان همراه رد پا هایمان خاطره هایی از خود به جا می گزاریم...
و اما زندگی با دیدن ما قلم به دست می گیرد...
تنها با یک مداد قهوه ای بر روی صفحه ی نیلی آسمان مهربان تر از همیشه آرام و با تأنی از گوشه ای نوشتن خاطره های ما را آغاز می کند چنان که ابتدا سرخی غروب را حس میکنیم و ناگهان حجم سنگین خاطره ها شب را فرا می خواند...
و اما دوباره ما ما انسان های تکرار گریز از پشت پنجره هایمان به آسمان نگاه می کنیم و ناگهان می بینیم که بین هزاران هزار خاطره ی شیرین تلخ ترین خاطره هایمان سپید و براق به ما نگاه می کنند...
انگار زندگی با ما بازی می کند او آسمان بی فروغ شب را با عشق تزیین می کند عشق های ما در قالب ستاره ها به پنجره هایمان چشمک می زنند...
اما اینبار من من پشت پنجره ی حسرت نشسته ام ستاره ها چشمک می زنند ولی من من مست نور مهتابم من عاشق ماهم...
زندگی ما را به بازی گرفته او ماه هر کس را مقابل پنجره اش گمارده و انسان ها را دور تا دور کهکشان چیده ماه های دیگران از دور ستاره های چشمک زن هستند اما ماه سنگ دل هیچگاه به ما چشمک نخواهد زد...
ما شب را در حسرت و انتظار تک چشمک ماه می گذرانیم ولی سخت در اشتباهیم چرا که ماه هرگز چشم باز نکرده بود...
و اما باز هم زندگی... بعد از اینهمه انتظار ما دفترش را ورق می زند باز صفحه ای را نیلی تر از گذشته برای سیاه شدن آماده می کند... نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 25 بهمن 1390 :: نویسنده : Bury a ruby
گاهی اوقات ما دست به کارایی میزنیم که میدونیم بیهودس! مخصوصا کارایی که فکر میکنیم دلیل محکمی واسشون داریم و باید چشم بسته انجامشون بدیم وقتی که این عمل گنگ رو شروع میکنیم تا به وظیفه ی خودمون نسبت به اون دلیل عمل کرده باشیم تازه می فهمیم که کارمون مثل بازی کردن با یه ساعت شنی بوده... آره با هر ذره ی بی وزن شن که سقوط میکنه احساس ناشناسی بهمون دست میده که مارو با توهّم رسیدن به هدف دلشاد می کنه ولی با انباشته شدن همونا یه قصر شنی از یاس و ناامیدی واسمون ساخته میشه... دیگه نه اراده ی ادامه ی بازی رو داریم نه شجاعتشو ، نه انگیزشو ، نه توانشو و نه حتی اختیارشو... تازه می فهمیم که اون دلیلی که بهش خیلی هم می نازیدیم ، در واقع دلیل نبوده فقط یه بهونه ی بچه گانه بوده ولی نه برای فرار از مسئولیت یا فریب دیگرون فقط و فقط برای فریب احساساتمون و فرار از خودمون... آره تازه داریم میفهمیم که دشمن واقعی ما ، کسی نیست جز خودمون... تا حالا بهمون میگفتن ؛ خودتی و خودت...ولی حالا خودتی ، بی خودت... تازه می فهمیم ، نه؟ تازه می فهمیم که ما ، نه دیر فهمیم ، نه نفهمیم ما تازه فهمیم... نوع مطلب : برچسب ها : |
درباره وبلاگ مطالب اخیر آرشیو وبلاگ نویسندگان آمار وبلاگ کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
|
||